تاريخ : 1395/6/17

آیا می دانستید دندان مصنوعی را اولین بار مصریان ساختند


*****

آیا می دانستید ساعت آبی را اولین بار مصریان اختراع کردند


*****

آیا می دانستید ایران برای اولین بار در جهان

از ضایعات نخل خرما چوب مصنوعی می سازد


*****

آیا می دانستید ایران در کشورهای مختلف پروژه های اکتشاف نفت اجرا می کند


*****

آیا می دانستید دومین کتابی که در اروپا به چاپ رسید کتاب قانون ابوعلی سینا بود


*****
آیا می دانستید نوعی از زنبوران اجتماعی لانه شان را از نوعی کاغذ می سازن

د آنها این کاغذ را با جویدن چوب و الیاف گیاهی به دست می آورند


*****

آیا می دانستید در فلسطین دریایی به نام بحرالمیت وجود دارد

که به دلیل وجود نمک زیاد هیچ جانداری در آن زندگی نمی کند


*****

آیا می دانستید یک نوع وزغ  در جهان وجود دارد

که در بدن خود سم کافی برای کشتن 2200 نفر آدم را دارد


*****

آیا می دانستید بیشتر هواپیما ها صندلی شماره 13 را ندارند


*****

آیا می دانستید که به کمک رادار

می توان سرعت اجسام متحرک را مشخص نمود


*****
برچسب:آیامیدانید،عجیب،آمانداسان



ارسال توسط رامين مهدي پور

آیا می دانستید کشور ژاپن بیش از 125 میلیون نفر جمعیت دارد


*****

آیا می دانستید بازى شطرنج یک بازى قدیمی که در

سال 500 میلادى در کشور هند ساخته شده است


*****

آیا می دانستید بلندترین موی سر دنیا 6 متر است


*****
آیا می دانستید ماه در هر سال 4 سانتی متر از زمین دور می شود


*****

آیا می دانستید یک انسان می تواند حداکثر با سرعت 40 کیلومتر در ساعت بدود


*****

آیا می دانستید یک نوع عنکبوت می تواند 300 برابر وزن خودش را بلند کند


*****

آیا می دانستید چشم انسان همانند یک دوربین 135 مگاپیکسلی است


*****
آیا می دانستید عمر زنان از مردان بیشتر است


*****

آیا می دانستید خوردن زعفران خنده را زیاد می کند


*****

آیا می دانستید ایران دومین تولیدکننده انجیر جهان است


*****


برچسب:آیامیدانید،عجیب،آمانداسان


ارسال توسط رامين مهدي پور

آیا می دانستید مار ناشنواست

و محیط اطراف خود را با ارتعاشاتی که از زمین می گیرد احساس می کند


*****

آیا می دانستید کشور شیلی خشک ترین آب و هواى دنیا را دارد


*****

آیا می دانستید روى هم رفته روزانه 75 میلیون بشکه نفت در جهان تولید می شود


*****

آیا می دانستید از هر 8500 نفر فقط یک نفر قلبش در سمت راست هست


*****
آیا می دانستید تقریبا 1 میلیارد از 6 میلیارد جمعیت جهان

دیدشان ضعیف است و احتیاج به عینک دارند


*****

برچسب:آیامیدانید،عجیب،آمانداسان



ارسال توسط رامين مهدي پور
تاريخ : 1395/1/13




ارسال توسط رامين مهدي پور
تاريخ : 1395/1/1

سال پر برکتی داشته باشید





ارسال توسط رامين مهدي پور
تاريخ : 1394/12/29


و انتهای این قصه‌ی سرد و سفید
همیشه سبز خواهد بود.نوروزمبارک





ارسال توسط رامين مهدي پور
تاريخ : 1394/12/26

روزی پیش گوی پادشاهی به او گفت که در روز و ساعت مشخصی بلای عظیمی برای پادشاه اتفاق خواهد افتاد. پادشاه از شنیدن این پیش گویی خوشحال شد. چرا که می توانست پیش از وقوع حادثه کاری بکند.
پادشاه به سرعت به بهترین معماران کشورش دستور داد هر چه زودتر محکم ترین قلعه را برایش بسازند. معماران بی درنگ بی آن که هیچ سهل انگاری و معطلی نشان بدهند، دست به کار شدند. آنها از مکان های مختلف سنگ های محکم و بزرگ را به آنجا منتقل کردند و روز و شب به ساختن قلعه پرداختند. سرانجام یک روز پیش از روز مقرر قلعه آماده شد. پادشاه از قلعه راضی شد و با خوش قولی و شرافتمندانه به همه معماران جایزه داد. سپس ورزیده ترین پاسداران خود را در اطراف قلعه گماشت.
پادشاه در آستانه روز وقوع حادثه به گفته پیش گو، وارد اتاق سری شد که از همه جا مخفی تر و ایمن تر بود. اما پیش از آن که کمی احساس راحتی کند، متوجه شد که حتی در این اتاق سری هم چند شعاع آفتاب دیده می شود. او فورا به زیر دستان خود دستور داد که هر چه زودتر همه شکاف های این اتاق سری را هم پر کنند تا از ورود حادثه و بلا از این راه ها هم جلوگیری شود.
سرانجام پادشاه احساس کرد آسوده خاطر شده است. چرا که گمان کرد خود را کاملا از جهان خارج، حتی از نور و هوایش، جدا کرده است.
معلوم است که پادشاه خیلی زود در اتاق بدون هوا خفه شد و مرد. پیش گویی منجم پادشاه به حقیقت پیوسته بود و سرنوشت شوم طبق گفته پیش گو رقم خورده بود!

معنی این داستان را می توان به قلب انسان ها از جمله خود ما تشبیه کرد. در دل ما هم قلعه بسیار محکمی وجود دارد. این قلعه با مواد مختلفی محکم تر از سنگ ساخته شده است. این مواد چیزی به جز خشم و نفرت، گله و شکایت، خود خوار شمردن و غرور و کبر، شتاب، تعصب و بدبینی و ... نیستند. با این مواد واقعا هم می توان قلعه دل را محکم و محکم و باز هم محکم تر کرد و دیگران را پشت درهای آن گذاشت. همان طور که این پادشاه عمل کرد. قلعه قلب ما هر چه محکم تر و کم منفذتر باشد، احساس خفگی ما هم شدیدتر خواهد بود.

برچسبها:پیشگو،قلعه دلمام،پیشگویی بلا،خشم،نفرت،خیانت،غرور



ارسال توسط رامين مهدي پور
تاريخ : 1394/12/26

شخصي به نام پل یك دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت كرده بود. شب عید هنگامی كه پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد كه دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می كرد. پل نزدیك ماشین كه رسید پسر پرسید: " این ماشین مال شماست ، آقا؟"

پل سرش را به علامت تائید تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عیدی به من داده است".

پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان این است كه برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این كه دلاری بابت آن پرداخت كنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای كاش..."

البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزویی می خواهد بكند. او می خواست آرزو كند. كه ای كاش او هم یك همچو برادری داشت. اما آنچه كه پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد:
" ای كاش من هم یك همچو برادری بودم."

پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با یك انگیزه آنی گفت: "دوست داری با هم تو ماشین یه گشتی بزنیم؟"

"اوه بله، دوست دارم."

تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشمانی كه از خوشحالی برق می زد، گفت: "آقا، می شه خواهش كنم كه بری به طرف خونه ما؟"

پل لبخند زد. او خوب فهمید كه پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد كه توی چه ماشین بزرگ و شیكی به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود.. پسر گفت: " بی زحمت اونجایی كه دو تا پله داره، نگهدارید."

پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت كه پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت. او برادر كوچك فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل كرده بود.

سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره كرد :" اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه كه طبقه بالا برات تعریف كردم. برادرش عیدی بهش داده و او دلاری بابت آن پرداخت نكرده. یه روزی من هم یه همچو ماشینی به تو هدیه خواهم داد ... اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری كه همیشه برات شرح می دم، ببینی."

پل در حالی كه اشكهای گوشه چشمش را پاك می كرد از ماشین پیاده شد و پسربچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند. برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش ناشدنی شدند.

برچسبها:پل،آرزوهای بزرگ،داشته هامون،برادر بزرگ،مهربانی



ارسال توسط رامين مهدي پور
آخرین مطالب

پر امکانات ترین سرویس وبلاگ دهی

دانلود